عکسی از کودکی

از پشت سر خود صدای محکم و خشنی شنید. صدایی مردانه و عصبانی. -اینجا چه کار می کنی؟ به سرعت برگشت. مدیر مدرسه را درست در کنار قفسه ی پرونده ها دید. هاج و واج به او نگاه کرد. نزدیک بود غش کند. با خودش گفت: چه؟ این که گفته بودند، مرده. اما، حالا مدیر […]

چرا رمان می خوانم؟

قبل از هر چیز خودم رو متعهد میدونم که اعتراف کنم تا همین دو سال پیش خوندن رمان رو وقت تلف کردن تلقی می کردم؛ چرا؟ جوابش رو دوست دارم لا به لای حرفهام بدم. به همین منظور زمان رو خیلی می برم عقب و به زمانی که توی دهه شصت من دبیرستانی بودم. رشته […]

مدرسه

چهار ساله بود. اول مهر بود که بچه های محله مون همه با لباس های فرم قشنگ شون رفتن مدرسه. منم بهانه گرفتم که می خوام مدرسه برم. نمی دونستم که نمیشه. نمی فهمیدم که باید چند سال صبر کنم تا نوبت مدرسه رفتن من هم بشه. بچۀ اول بابا و مامانم بودم. اینقدر بهانه […]

عشق ورزیدن به خود

آیا هیچگاه به موضوع عشق ورزیدن به خود اندیشیده اید؟ خیلی عجیب است که تعداد انسان های روی زمین که مدعی هستند عاشق دیگرانند و واقعن در حق دیگران هم مهربانی می کنند از تعداد کسانی که خودشان را واقعن دوست دارند بیشتر است. جمله را با خیلی عجیب است شروع کردم. حالا دلیل این […]

داستانک؛ سه قلوی شیطون

برنامم رو جوری تنظیم کردم که هر روزسر ساعت معینی به خونه برسم. هر وقت نزدیک خونمون می رسم، اونا رو می بینم که اونجان. هر سه با هم و همیشه هم با حالتی از اضطراب و تمنّا. هر چند خردسال و کوچکن اما فکر کنم آنها هم برنامه زندگیشون رو جوری تنظیم کردند که […]

داستانک؛ در میان گلها

درِ گل فروش را باز کردم و رفتم تو. صدای آویز زنگوله دار جلوی درب آهنگ چینی قشنگی را در خاطرم زنده کرد. انتظار داشتم با این صدا، صاحب مغازه به استقبالم بیاید. اما دیدم که خبری نیست. مست رنگ و بوی گلها شدم. عجله ای نداشتم. فرصت کافی داشتم تا از این زیبایی و […]

داستانک؛ جوانۀ کوچک رشد

چند ماهی بود که هر کاری برای این گلدان می کردم تا دوباره جان بگیرد و رشد کند. اما، هر کاری که می کردم بی فایده بود. یک هفته ای می شود که آنرا جلوی پنجره گذاشته ام. به فریادهایی که از پنجره به گوش میرسد، خو کرده است. چند جوانۀ کوچک هم زده است.

داستانک؛ پازل زندگی

وقتی شنیدم قرار است بمیرد تصمیم گرفتم در نگرشم نسبت به او و زندگی بازنگری کنم. حالا رابطه من با او بخشی از پازل زندگی او بود.  او در انتهای جاده ی زندگی اش، قرار بود که توقف کند و برای همیشه این کره خاکی را بگذارد و برود.  نمی خواستم به حالش دلسوزی کنم. […]

داستانک؛ دنیای انکار

استاد داره میگه: دنیای انکار بخشی از دنیای درون ماست. میگه: روان انسان زمانی که احساس خطر بکنه و تحمل پذیرش موضوع دردناکی رو نداشته باشه، با انکار کردن اون وضعیت ما رو از خطر سقوط به قعر دره ی ناامیدی نجات میده. بعد گفت: دیدین بعضی ها خاطره های تلخ و دردناک شون رو […]

فیلم یا کتاب؟

 بین خواندن یک کتاب و دیدن فیلم ساخته شده از داستان آن کتاب، کدام یک را انتخاب می کنید؛ فیلم یا کتاب را؟ اگر با این سوال قبل از تجربه امروزم مواجه می شدم شاید در پاسخ دادن آنقدر مطمئن نبودم که الان هستم. بعد از تجربه امروزم به صراحت می گویم خواندن کتاب را […]