50 ایده برای رشد و توسعه فردی

توسعه فردی بدین معنا است که شما باید توانمندی‌ها و نقاط قوت خود را آن‌ قدر تقویت کنید که نقاط ضعف‌تان کم‌رنگ شده و به فردی تبدیل شوید که بهتر از دیروزتان باشید.برنامه توسعه فردی، برنامه ای برای تمام زندگی است. زندگی یک فضای چند بعدی است که ما در این فضا با پی گرفتن اهداف و انجام کارهایی برای رسیدن به آن اهداف خود را ابراز می کنیم. ابراز ما یعنی نگرش ما به زندگی.در این دنیای پر هیاهو و شلوغ بسیار بعید است که کسی یا حتی کشوری بتواند بدون برنامه از تمام امکاناتش بهرمنده شود. وقتی به آینده خود نگاه می کنیم نیازمند برنامه ای هستیم تا تمام این مسیر را از همین لحظه از چشم کسی که هستیم و کسی که می خواهیم باشیم، ببینیم. برنامه توسعه فردی یک برنامه ضروری برای درست زندگی کردن است. بر عبارت”درست زندگی کردن” تاکید می کنم. صرف زنده بودن و روزها را گذراندن نیست که ما را رشد می دهد. لازم است در این مسیر هدفمند باشیم و از ریزه کاری های رشد و توسعه فردی مان آگاه باشیم.

شکی نیست که من به عنوان فردی که  می خواهم برنامۀ  توسعه ای برای خودم اجرا کنم قبل از ورود به هر  حوزه دیگری از زندگی ام لازم است روی کسی که قرار است این برنامه را اجرا کند، متمرکز باشم. برای بیان اهمیت این موضوع به تجربۀ شخصی خودم در این زمینه اشاره می کنم تا نشان بدهم که اجرای دقیق و سختگیرانۀ  حوزه های دیگر برنامۀ توسعۀ فردی بدون توجه به این بخش  نمی تواند نتیجۀ دلخواه و درخشانی داشته باشد.

داستان شخصی من در زمینۀ رشد و توسعه از زمانی آغاز شد که کتابی را هدیه گرفتم. کتابی که  نمی دانستم زندگی مرا تغییر خواهد داد .هنوز وارد دبیرستان نشده بودم. تابستان بود و بنا به شرایط فرهنگی و اجتماعی آن زمان، برنامۀ متنوع و خاصی را برای گذران اوقات فراغتم نداشتم. اما به مطالعۀ کتاب بسیار علاقه داشتم. برادر بزرگتر من که کتابخوان قهاری بود کتابی با عنوان «آیین درس خواندن» یا «رمز موفقیت در امتحانات» نوشتۀ کابوک با مقدمۀ سعید نفیسی خریده بود و آن را به من داد. مشتاقانه کتاب را باز کردم از همان صفحات ابتدایی متوجه شدم که بسیار جالب است. کتاب تنها دربارۀ چگونه درس خواندن نبود و در  لابهلای مطالبش از تکنی كها و  روشهایی صحبت شده بود که به تغییرات رفتاری و نگرشی خواننده هم کمك  می کرد.

بعد از گذشت 37 سال هنوز حس و حالم به مطالب آن کتاب را به یاد دارم.  بی هیچ شکی به مطالب کتاب اعتماد کرده بودم و  به طرز عجیب و طبق قرارداد  نانوشته ای خودم را به انجام کارهایی که گفته بود متعهد  می دانستم. یادم  میآید در جایی از کتاب گفته بود که مثلاً اگر در مسواک زدن تنبلی  می کنید و این کار را هر شب انجام  نمی دهید در خیال خود فکر کنید کسی که خیلی دوستش دارید شما را تماشا و این کار شما را تحسین  میکند. به این ترتیب، خود را به انجام مرتب آن تشویق کنید.  راه حلی که آن زمان برای نوجوانی مثل من جواب داد. چند کار  عقب افتاده و چند  وظیفه ای را که ترس مانع از انجامشان  می شد را با این  راه حل به شکلی بسیار  موفقیتآمیز به  روتینهای زندگی تبدیل کردم. از آن به بعد به واسطۀ انجام آن کارها که قبلاً به نظرم سخت  می آمد  اعتمادبه نفسم بالا رفت؛ به  گونه ای که دیگران هم مرا فردی موفق و با انگیزه دیدند و بازخوردهای مثبت  آنها به من انگیزۀ ادامه  می داد.

اما در تمام مسیرم  اینگونه  نبوده ام که همواره به خودم به عنوان عامل اصلی در راستای توسعه نگاه کنم. گاهی تحت تأثیر  کتابهای  روانشناسی با  نگرشهای موفقیت بیشتر تمرکزم را بر عوامل بیرونی گذاشتم و به نظرم تك بعدی رشد کردم ولی راضی و خوشحال نبودم .به همین دلیل، تأکید دارم قبل از ورود به بسیاری از  حوزه ها بهتر است حوزۀ خودآگاهی و خودشناسی را تقویت کنید.  ایده های من برای تقویت حوزۀ خودآگاهی در این بخش و در قالب  ایده های مختلف ارائه شده است. امیدوارم هر  ایده -ایکه متناسب با شرایط خود یافتید را  با دقت و تأمل به کار ببرید.

ایدۀ 1: اهمیت خودآگاهی: در مسیر خودآگاهی و خودسازی گام بردارید

خودآگاهی  واژه ای است که شاید نیاز باشد کمی روی آن تأمل کنید .بدون تعریف مشخص از  فرهنگ های لغت و یا از زبان فرد دیگر شما چه برداشتی از این کلمه دارید؟ خودآگاهی  کلمه ای ترکیبی از خود به علاوۀ آگاهی است. یعنی دربارۀ خودمان اطلاعات بیشتری به دست بیاوریم. شاید باور نکنید که نتیجۀ  سالها  برنامه ریزی من بر مبنای عوامل بیرونی و صرفاً موفقیت و دستاوردطلبی مرا به جایی رسانده بود که دیگر از خصوصیات ذاتی و درونی خودم  بیخبر شده بودم! پاسخ این سؤال که چه چیزی واقعاً مرا به وجد  می آورد از حل یك مسئلۀ دشوار ریاضی هم  سختتر شده بود. ما با انتخاب یك روش برای زندگی نتایجی به دست  میآوریم که  اجتناب ناپذیرند. با گفتن این نکته که در مسیر خودآگاهی گام بردارید این اتفاق نخواهد افتاد .تجربه شخصی من نشان  می دهد که وقتی شما برای چنین کاری نیتّ  می کنید اوضاع و احوال بیرونی هم در راستای نیتّ شما فعال  می شوند .بنابراین لازم است که با دیدۀ باز به این اوضاع و شرایط آگاه شوید تا روش متناسب با خودتان را پیدا و انتخاب کنید. یعنی خودآگاهی یك نسخۀ واحد ندارد که بتوان آن را برای همه تجویز کرد. نسخۀ هر کسی مختص اوست و فرد با توجه و تمرکزش  می تواند نسخۀ خودش را پیدا کرده و عملی نماید.

ایدۀ 2: هر چه زودتر ارزشهای مهم زندگی خود را بشناسی

 در زندگی چه چیز یا چیزهایی برای شما خیلی مهم هستند؟ فکر می­ کنید چرا برای انجام برخی کارها تمایل دارید و به برخی کارها اصلاً اهمیت نمی ­دهید؟ این خواستن و نخواستن ها همه در ارزشهای شما ریشه دارند که در مسیر زندگی چه از طریق خود و چه از طریق خانواده یا جامعه در شما ایجاد  شده اند. اگر دراینترنت جست وجوی  ساده ای انجام دهید می ­بینید که مطالب فراوانی در این باره وجود دارد که حتی گاهی باعث سردرگمی و گیجی شما می شود.

 به طور ساده  می توان گفت ارزشها همان چیزهایی هستند که به زندگی ما جهت می دهند. مثل  قطب نما هستند و ما در مسیرمان و در زمان تصمیم گیری به این قطب نما نیاز داریم. شناخت این ارزشها به شما کمك می­ کند که اهداف هماهنگ و منسجمی را انتخاب کنید و بیراهه نروید.  دوست و همکاری داشتم که خانواده مهمترین ارزش زندگی او بود اما از بخت بد روزگار در موقعیت پیچیده شغلی قرار گرفته بود که تمام وقت و انرژی اش را می بلعید. هر وقت که او را می دیدم ابراز خستگی و ندامت می کرد. چند سال بعد فهمیدم که مشکلات زیادی در روابط عاطفی اش بوجود آمده و در مرز طلاق و جدایی بود. آه و ناله می کرد و می گفت چرا من که این همه برای خانواده ارزش قائلم باید به این درد مبتلا بشوم. او نمی دانست که موضوع با ارزش فدای موقعیت کاری پیچیده و زمان برش شده است. اگر با قطب نمای خود -یعنی اختصاص وقت بیشتر برای خانوده-حرکت کرده بود حتمن نتیجه ای دیگر در انتظارش می­ بود. 

 

ایدۀ 3: رسالت زندگی خود را دریابید

این روزها همه جا صحبت از مأموریت و رسالت زندگی است. نمونه هایی مثل مادرترزا حرف از شناخت آن اشتیاق درونی دارند که به زندگی معنا  می­ بخشند. خیلی از افراد این موضوعِ رسالت زندگی را چنان پیچیده دریافت کرده اند که آن را امری استثنایی برای افراد بسیار خاص  می­دانند. درحالی که چنین برداشتی نه از سرِ آگاهی که از سرگیج شدن و دادن معنی خاص و پیچیده به موضوع است.

اگر به این موضوع برخورد کردید که رسالت زندگی چه چیزی است کافی است تنها به نوع بودن یا کاری فکر کنید که شما را راضی و خشنود  می­ کند. ممکن است در این رضایت خاطر ثروت عظیمی نهفته نباشد. اما همین که انجام کار یا حرفه ای به زندگی شما معنا می­بخشد و دلتان را از اعماق شاد و امیدوار نگه می ­دارد یعنی شما در مسیر هستید. دکتر ویکتور فرانکل در کتاب انسان در جستجوی  معنا این موضوع را  به خوبی طرح می­ کند. خواندن این کتاب باعث  میشود که درک کنیم آنچه ما را شاد و خوشبخت می­کند پول و قدرت و چنین مواردی نیست؛ همین که احساس کنیم حرف، نوشته و کاری که انجام  می­دهیم معنی خاصی دارد به این مفهوم است که در حال انجام رسالتمان هستیم.

نکتۀ مهم در این زمینه، داشتن  اراده ای برای یافتن و شناخت آن نوع بودن خاص است. این کار مهم را  می­توانید به موازات شناخت ارزشهایتان انجام بدهید. مثلاً وقتی ارزش شما انصاف و عدالت است، به دست آوردن میلیاردها واحد پول از راه ظلم و جنایت نمی تواند شما را شاد و راضی کند. بنابراین از طریق ارزشهایتان رسالت زندگی خود را دریابید که همان معنی خاص بودن و در جهان پرُمهر است. یک راه دیگر برای شناخت رسالت یا بودنتان این است که به یاد بیاورید که در کودکی به چه کارهایی علاقه داشته اید. در کودکی چه کاری شما را کاملن غرقه و بیخود می کرده است. اطرافیان هم می توانند در یادآوری این موضوع کمک تان کنند. گاهی دیگران ما را در آن حالت شور شوقی که در واقع همان بودن واقعی مان است بهتر می بینند. ممکن است آنها به این موارد از طرق مختلف اشاره کنند. لطفا تعاریف و ابراز دیگران در مورد خودتان را از روی تواضع بیفایده نادیده نگیرید. هوشیار باشید و نکته ابراز دیگران را دریافت کنید. نمی دانم در کدام کتاب بود داستانی خواندم از خانمی که از صدای بسیار بلند و رسای خودش ناراحت بود. او گفته بود که از آن وضعیت رنج زیادی می کشیده. روزی در کلاس استاد از او سوال می پرسد و او با همان رسایی و بلندی جواب می دهد. در پایان حرف هایش استاد می گوید هیچوقت گویندگی رادیو را امتحان کرده ای؟ خوشبختانه ایشان در لحظه هوشیار بوده و نکته ابراز شده را در یافت می کند. این خانم در حال حاضر به عنوان یک گوینده زبردست و موفق معروف است و از کاری که دارد انجام می ­دهد بسیار خوشحال است.

بودن این خانم در داشتن استعداد صدای رسا بوده و بذر بودنش در همین استعداد نهفته بوده است چه بسا که با نادیده گرفتن این پیام که سمت استاد به او داده شد در شغل یا حرفه ای مشغول می شد که نه تنها برایش خوشایند نبود که مایه رنج و عذاب بیشتری هم برایش بود. در مورد موضوع رسالت زندگی خودم زیاد جستجو کرده ام و به مطالب مختلفی برخورده ام. اما دوست دارم دیدگاهی که نهایت برایم قابل هضم و لمس بود را با شما به اشتراک بگذارم. این دیدگاه می گوید رسالت تعریفی از بودن ماست نه انجام دادن ما. ما از کاری که انجام می دهیم پر شور وشوق نمی شویم، بلکه وقتی که آنچه در درون مان نهفته بوده را شکوفا می کنیم خوشحال می شویم. در این صورت است که شغل ما می شود شوق ما و زندگی ما از این طریق سراسر پر می شود از شور و شادی.

هر چند نویسندگان مختلف به این موضوع اسامی متفاوتی داده اند اما موضوع نهایی همه آنها یکی است. مثلا، خانم دبی فورد درکتاب نیمه تاریک وجود رسالت را همان چیزی که هستم تعریف می کند. همان موجود الهی که در درون خودش نور الهی برای زندگی خود و دیگران دارد. یا گی هندریکس در کتاب پرواز تا اوج موضوع رسالت یا بودن پر شور و شوق را با مفهوم منطقه نبوغ تعریف می کند و تمام هدف کتاب رسیدن به چنین منطقه ای در هر فرد است. رسالت شما جایی است که احساس شادی و خوشبختی می کنید.

ایدۀ ه 4: عزت نفس خود را افزایش دهید

شاید از خود بپرسید که عزت نفس چه تفاوتی با  اعتماد به نفس دارد. عزت نفس برداشت و احساس کلی شما نسبت به خودتان است، درحالی که  اعتمادبه نفس وابسته به موفقیت و کسب دستاورد یا  به طور کلی توانایی شما در انجام درست کارهاست. عزت نفس  نشاندهندۀ عشق شما به خودتان و رضایتی است که از خودتان دارید. شاید شما هم با افرادی برخورد کرده باشید که با وجود انجام درست کارها و داشتن  مهارتهای خاص نسبت به خودشان احساس رضایت ندارند و حتی گاهی با کلمات رکیك و ناسنجیده از خودشان انتقاد  میکنند. ممکن است کسی اعتمادبه نفس بسیار بالایی داشته باشد، اما این الزاماً به معنی داشتن عزت نفس بالا نیست.  نمونه اش همین دوستانی است که ذکرشان شد آوردم. دوستی را می شناسم که به قول معروف از هر لحاظ تمام عیار و عالی است. استاد ورزیده ای در دانشگاه است و از قضا رشته بسیار دشواری را تدریس می کند. نامش در میان پژوهشگران نام آور آن رشته است و بسیار خوش اخلاق است. همین دوست عزیزم در بسیاری از جلسات احساس اضطراب و به هم ریختگی می کند و تمجید و تحسین دیگران درباره خودش را یک دروغ محترمانه می پندارد. و البته همیشه سوال «چقدر خودت را دوست داری؟» را اینگونه پاسخ می دهد: تقریبا هیچ! می بینیدکمبود عزت نفس با زحمات ما چکار می کند.

درحالی که اعتماد به نفس را  میتوان به راحتی با تمرین و تداوم در کارها بالا برد، ولی افزایش عزت نفس به این آسانی نیست. برای افزایش عزت نفس لازم است  ارزشهای خودتان را به خوبی بشناسید که در ایده مربوط به آن  پرداخته ایم. شناخت  ارزشها، ابراز عشق و علاقه به خود، مهربانی با خود و در مجموع موضوع «خودشفقتی» از موضوعات مرتبط با افزایش عزت نفس هستند. این  تمرینها به باور قوی و ذهنی شما بستگی دارد. پس با خودتان مهربان باشید!

ایدۀ 5: نقاط قوت خود را بشناسید

حتماً شما هم با این گفته موافق هستید: «کارهایی را بهتر انجام  میدهیم که در انجام  آنها مهارت داریم». داشتن نقطۀ قوت در انجام هر کاری باعث  میشود که در مدت زمان کمتر به نتیجۀ بهتری دست یابید .امروزه  آزمون های  روانشناسی بسیاری وجود دارد که به شما کمك  می کند نقاط قوت خودتان را شناسایی کنید. تام راث در کتابش با عنوان نقاط قوت شما: راهنمای کشف سی و چهار استعداد درونی  شما آزمون استانداردی برای شناسایی نقاط افراد آورده است. کمترین  نتیجه ای که از صرف وقت برای انجام این آزمون می گیرید آن است که از طریق سؤالات  طرح شده در این آزمون با  حوزه های مختلف وجود خودتان آشنا  می شوید. با تمرکز و توجه بیشتر روی نقاط شناسایی شده توسط این آزمون  می توانید خودتان را بهتر بشناسید و اهداف خودتان را متناسب با این نقاط تدوین و پیگیری کنید. شاید نیاز باشد برای پیگیری و رسیدن به هدفی خاص بر نقطۀ قوتی متمرکز شوید که امتیاز کمی در آن آورده اید ولی در شرایط فعلی مورد نیاز شماست.

 

ایدۀ 6:  انعطاف پذیر باشید

شاید در بین دوستان و اقوام شما هم کسانی باشند که مرغ شان  به اصطلاح یك پا دارد. حرفی که می زنند نباید تغییر کند. بدون در نظر گرفتن شرایط و  موقعیت ها بر خواسته ها و  گفته هایشان تمرکز  می کنند. این گونه افراد برای دیگران  کسل کننده و آزاردهنده هستند .بین آنچه در باورتان بوده و هست و شرایط فعلی تطبیق حاصل کنید .اگر نیاز به تغییر بود. تغییر را بپذیرید. اما این حرف به این معنی نیست که فردیت خودتان را زیر پا بگذارید.  انعطافپذیری با حفظ فردیت در تضاد نیست.

ایدۀ 7: سازگاری را بیاموزید

به نظر  می رسد که قبل از ورود به موضوع لازم است کمی دربارۀ سازگاری صحبت کینم. سازگاری، تواناییِ فرد برای تطبیق بدون دردسر با شرایطِ تغییریافتۀ  زندگی اش است. این ویژگی  میتواند هم مثبت و هم منفی باشد. تا آنجا که این تواناییِ هماهنگ شدن با تغییرات به فردیت شما آسیب  نمی زند. ویژگی مثبتی تلقی  میشود .در این شرایط  میتوانید تغییرات را بپذیرید و  راه حل منطقی و درستی برای  آنها پیدا کنید. مثلاً شما دانشگاه قبول  می شوید و وارد خوابگاه شده و مجبور هستید با افراد نا آشنا و حتی گاهی متفاوت با خودتان زندگی جدیدی را آغاز کنید. ویژگی سازگاری به شما کمك  می کند بدون وارد کردن  آسیب های جدی به خودتان از این شرایط عبور کنید .امروزه زندگی اکثر ما با تغییرات ناگهانی و تحولات شدیدی مواجهه  می شود که کسب مهارت سازگاری  می تواند بر توسعۀ فردی و موفقیت ما را افزایش دهد.

ایدۀ 8: با خودتان مهربان باشید

با خود مهربان بودن از نمادهای داشتن عزت نفس است و شفقت به خود یکی از نقاط قوت مهم هر انسان است. اما خود این موضوع به تنهایی هم  میتواند قابل توجه و بررسی باشد. چند وقت پیش بنا به دلایلی در شرایط روحی خوبی به سر  نمی بردم. اتفاقاً در آن اوضاع و شرایط در دورۀ خودشناسی آنلاین شرکت کرده بودم. در ارتباط با مباحث آن دوره سؤالاتی پرسیدم که استاد در پاسخ من بسیار کوتاه و موجز پاسخ داد: عزیزم با خودت  مهربانتر باش. این پاسخ کوتاه و این ایدۀ شگفت انگیز مرا به فکر فرو برد. چطور با خودم

مهربان باشم؟ اصلاً مهربانی با خود یعنی چه و چقدر اهمیت داشته که استاد آن را به من تذکر داد. در اینترنت  جست وجو کردم و مطالبی را خواندم. تازه متوجه شدم که چقدر در حق خودم ظالم  بوده ام و قدرشناسی از خودم را فراموش کرده ام! ,وقتی با خود مهربان هستید با وجود خستگی کار نمی کنید. به خودتان به هزار بهانه موجه و غیر موجه گرسنگی نمی دهید. جایی که دوست ندارید مشارکت داشته باشید حاضر نمی شوید و صرفا برای خوشآمد دیگری به خودتان فشار نمی آورید.

ایدۀ 9: صددرصد مسئولیت بودنتان را بپذیرید

برخی افراد تا مرتکب اشتباهی  می شوند یا نتیجۀ بدی در مسابقه کسب  می کنند، زمین و زمان را به هم  می بافند و همواره سراغ مقصری برای کمبودها و اشتباهاتشان  می گردند. اما شما این را بدانید که در هر زمینه و در هر شرایطی صددرصد مسئولیت به عهده شماست و پیدا کردن مقصر باری از روی دوشتان  برنمی دارد. به انجام این کار متعهد باشید. با خودتان تکرار کنید «من مسئول هستم». مطمئن باشید در این حالت، آسوده تر و  خلاق تر خواهید بود.

برای هر کار یا اقدامی که انجام  می دهید  مسئولیت پذیر باشید. سراغ مقصر گشتن، عادت  بهانه آوری و توجیه کردن را تقویت  می کند و در بسیاری از شرایط چنین القا  می کند که شما قربانی شرایط هستید و از اینکه کاری را پیش نبردید  بی تقصیرید. اما توجه کنید که این عذر و  بهانه تراشی در درازمدت شما را  بی حس و تنبل  می کند و تا چشم بازکنید،  می بینید که  فرصتها رفته اند و چیزی عایدتان نشده است .پس مسئولیت همۀ کارهایتان را به عهده بگیرید تا جانتان که همیشه حاضر و همیشه دلسوزتان است برای پیدا کردن راه و چاره کمک تان کند.

ایدۀ 10 : از تغییر نترسید

همۀ ما به دلیل نوع تربیت و شرایطی که مدت زیادی بر زندگی ما حکمفرما بوده از تغییر و دگرگونی  می ترسیم. این تغییر و دگرگونی گاهی به خطر و چالش تعبیر می شود و چون ما دوست داریم یك روال عادی و همیشگی را پیش ببریم از این تغییرات با تعابیرترس و خطرگریزان هستیم. برای اینکه موضوع تغییر برایتان مأنوس شود گاه  روشهای یکنواخت و مسیرهای همیشگی خود را تغییر دهید و بر  جنبه های مثبتی که به دست  می آورید آگاه باشید. به این ترتیب ،در صورت مواجهه با یك تغییر ناگهانی ذهن شما علاوه بر تعابیر منفی  می تواند نتایج مثبت و مفید را هم یادآوری کند و شما را در انتخاب بهترین راه یاری دهد.

ایدۀ 11: منطقۀ امن خود را شناسایی كنید و از آن خارج شوید

این روزها دربارۀ منطقۀ امن زیاد  می شنویم. منطقۀ امن جایی است که شما به روتین و روال زندگی خود عادت  می کنید و برایتان  آسانتر است که بدون چالش و زحمت زیاد از همین مسیر پیش بروید. اما نکتۀ مهم این است که شما در نقطۀ امنتان کمتر از ظرفیت واقعی خود هستید . نه تنها از انجام کارهایتان لذت  نمی برید، بلکه بخش قابل توجهی از سود و  بهره ای را که  می توانستید با توانمندی بالقوۀ خود به دست آورید از دست  می دهید. در نقطۀ امن، روحیۀ شما دچار رکود است و شوق پرواز ندارید. اگر خودتان را به چالش بکشید و برای خروج از منطقۀ امن متعهد شوید، اشتیاق پرواز در جانتان غوغا و شعف برپا خواهد کرد. با قبول تعهد خروج از منطقۀ امن لذت بودن در منطقۀ نبوغ را به خودتان بچشانید.

 

ایدۀ 12: قدرت انضباط شخصی را جدی بگیرید

خیلی از ما با دیدن افراد موفق از خودمان  می پرسیم «چرا برخی افراد  موفق تر از بقیه هستند؟» پاسخ به این سؤال ما را به سمت موضوع هدایت می کند که بسیار مهم و با ارزش است: انضباط شخصی. انضباط همان چیزی است که باید در مقابل جاذبۀ ظاهری  بهانه ها از خود نشان دهیم. مقاومتی که در مقابل  بهانه ها و تسلیم نشدن به  آنها از خود نشان  می دهید، بیانگر میزان انضباط شماست. تنها انضباط شخصی  می تواند شما را از افتادن در دام جزیرۀ  بهانه ها و جزیرۀ «یك روزی انجامش خواهم داد» نجات دهد. وقتی مصمم  می شوید که هدفی را دنبال کنید، دیگر  بهانه تراشی برایتان جالب نخواهد بود و دیگر نخواهید گفت از شنبه شروع  میکنم. سعی کنید در تمام  زمینه های مورد نظرتان انضباط شخصی داشته باشید.

ایدۀ 13: عادات مخرب خودتان را ترک كنید

بی شك هر کدام از ما بنا به دلایل تربیتی یا اجتماعی  یدک کش یکی دو عادت بد و اشتباه هستیم. عادتی که ممکن است بدون خواست ما از طریق باورها و خواست دیگران در ما ایجاد شده باشد. اولین قدم برای انجام این کار، شناخت  عادتهایی است که به نحوی مانع رشد و بالندگی ما  می شوند. بعد از تشخیص عادت باید  ریشه ها و  طنابهای عادتی آن را شناسایی کرد و سپس برای حذف آن و جایگزینی یك عادت خوب و مؤثر به جای آن با آگاهی و صبر اقدام کرد. نکتۀ مهم در اینجا خالی نگذاشتن جای آن عادت اشتباه است. ذهن ما به این فضای خالی پاسخ درست  نمی دهد. بنابراین به محض شناسایی عادت بد، به کمك  روشهای علمی و کاربردی برای جایگزینی یك عادت مفید و خوب به جای آن اقدام کنید. به مرور زمان، عادت جدید در وجودتان نهادینه  می شود.

 

ایدۀ 14:  تاب آوری خود را افزایش دهید.

قبل از ورود به بحث  تاب آوری لازم  می دانم که تعریفی از  تاب آوری ارائه کنم. همه  می دانیم که زندگی یك جریان است توأم با بالا و  پایینهای بسیار، توأم با کم و زیادهایی که باعث  می شود یك روز حس همه چیز خوب است و یك روز همه چیز بد است را تجربه کنیم. یك روز بیمار می شویم و یك روز کبکمان خروس  می خواند . به طور کلی زندگی فرایندی پر از نااطمینانی است که  نمی دانیم دقیقاً برای فردای ما چه چیزی در مشتش قایم کرده است. به همین دلیل لازم است همۀ ما مهارت  تاب آوری را در خودمان پرورش دهیم .عدم اطمینان در محیط زندگی  می تواند با اعِمال استرس و فشار باعث پریشانی ما شود.

شاید شما هم با افرادی مواجه  شده اید که با تلنگری در  زندگیشان خود را  باخته اند. در مقابل، شاید هم افرادی را بشناسید که با شرایط سخت زندگی خیلی راحت هماهنگ  می شوند و به اصطلاح خودشان را خیلی زود  جمع وجور  می کنند و  نمی گذارند که شرایط،  آنها را تحت کنترل خودش دربیاورد. تفاوت این دو گروه در میزان مهارتشان در  تاب آوری است.

تاب آوری را فرایند پذیرش، مقابله و سازگاری موفقیت آمیز در برابر شرایط چالش برانگیز و تهدیدکنندۀ زندگی تعریف  کرده اند .من از تشبیه  تاب آوری به درختی که در باد و طوفان خم  می شود اما  نمی شکند خوشم  می آید و آن را مفهومی  الهام بخش  می دانم. اما  تاب آوری مفهومی بسیار فراتر است.  می توان  تاب آوری را  اینگونه تعریف کرد که  تاب آوری توانایی و ظرفیتی است که فرد در خودش ایجاد  می کند تا اگر باد و طوفان خمش کرد یا شکستش داد، این قدرت را داشته باشد که بتواند دوباره قد علم کند. با امید  تکه های  شکستهاش را چنان به کار بگیرد که از  آنها  جوانه های زندگی بروید و سبز شود و  قویتر از قبل ظاهر شود.

تحقیقات نشان  داده اند افرادی  که مهارت  تاب آوری را در خودشان پرورش  داده اند  نه تنها  می توانند به راحتی با شرایط کنار بیایند، بلکه استرس کمتری را تجربه  می کنند و همین موضوع باعث  می شود که از سطح سلامتی جسمی و روحی بالاتری برخوردار باشند. فکر کنم بیش از این لازم نباشد دربارۀ این موضوع حرف زد.  اینگونه موارد نیازمند عملگرایی ما هستند و باید هر روز در مسیر این مهارت قدم برداشت. حتی یك قدم هم برای هر روز نتایج امیدبخشی خواهد داشت.

ایدۀ 15: با تمركز بر ویژگیهای مثبت دیگران خودتان را بهتر بشناسید

بر  ویژگیهای مثبت دیگران که مورد تحسین شماست تمرکز کنید و از  آنها بیاموزید. ما وجود خودمان را به دو روش بر دیگران فرافکنی می کنیم. فرافکنی یعنی به طرف مقابل، چیزی را که دوست داریم یا نداریم نسبت می دهیم. موضوع این ایده فرافکنی مثبت است. یعنی زمانی که چیزی را در خودمان  می پسندیم و دوست داریم، آن را در قالب توانمندی و لیاقت در دیگران می بینم و آرزو  می کنیم که ای کاش من هم این طور بودم.  روانشناسی جدید  می گوید شما آن چیزی را  می بینید که می شناسید. پس مفهوم این فرافکنی این است که شما  به طور ضمنی دارای آن ویژگی هستید و لازم است آن را در خودتان بروز داده و تقویت کنید. ضمناً یکی از راههای شناخت خودتان هم  می تواند همین باشد. چه چیزی را در دیگری دوست دارید؟ پس بالقوه قابلیت داشتن آن را دارید.

ایده 16: بعد از شناسایی نقاط ضعف خود برای اصلاح  آنها اقدام كنید

در ایدۀ پنجم گفتیم که میزان موفقیت ما در انجام کارهایمان به نقاط قوت ما و استفادۀ هوشمندانه از آنها بستگی دارد. در اینجا  می خواهم بگویم که علاوه بر شناسایی نقاط قوت لازم است از نقاط ضعف خود هم آگاه باشیم. در بیشتر موارد  دیده ام که دوست یا آشنایی به نقطۀ ضعف خودش اعتراف  می کند اما آن را به عنوان آنچه هست و پذیرفته شده می بیند. همانطور که نقاط قوت ما عوامل پیشبرندۀ اهداف ما هستند نقاط ضعف ما به شکل موانع عمل  می کنند و در بیشتر موارد، ما را از رسیدن به آنچه استحقاقش را داریم  بازمی دارند. پس به محض ایجاد شناخت نسبت به نقاط ضعف خود در صدد رفع و اصلاح  آنها برآیید .این نقطه ضعف  می تواند یك عادت بد و اشتباه یا نداشتن یك مهارت باشد. همین که شناسایی شد، باید اقدام لازم برای رفع و یا اصلاح آن صورت بگیرد.

ایدۀ 17: هرگز خود را سرزنش نکنید

دیدی نتونستی این کار را انجام بدِی! خوشت اومد کسی بهت اعتنا نکرد! این کارِ تو نیست  بیخود زحمت نکش! این  جمله های سرزنشگر درون ما هر لحظه تو سر ما می کوبد تا از این طریق ما را به هوش آورد و کاری کند که درجا نزنیم. اما در این کار با اینکه نیت خیرِ پیشرفت پشتش هست، روش درستی نیست و خیلی خیلی ضرورت دارد که از سرزنش خودتان دست بکشید و گاهی بپذیرید که شما هم یك آدم معمولی هستید و اشتباه می کنید. گاهی هم پشت این  سرزنشها ترسی هست که با دیدن آن ترس کاملاً متقاعد  می شوید که سرزنش لازم نبوده است. یك نکته قطعی است و آن نکته این است که سرزنش کردن عزت نفس و اعتمادبه نفس شما را به مرور کاهش  می دهد و با وجود نیت خیر پشت آن در رشد و توسعۀ فردی شما اصلاً مؤثر نیست.

 

 

 

این مقاله ادامه دارد…

2 دیدگاه برای “50 ایده برای رشد و توسعه فردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.