صلح درون از طریق یکی شدن با هستی

نخستین آشتی که مهم است، از جان کسانی سرچشمه می گیرد که به رابطه و و حدتشان با کیهان و همه نیروهای آن پی برده و دریافته اند مرکز کیهان در روح بزرگ سکنی دارد و همین مرکز در واقع همه جا در درون یکایک ماست.

  بلک الک

امروز صبح حین مطالعه وقتی چشمم به این جمله افتاد.ناخودآگاه دچار یک مکث شدم و برای فهمیدن معنی و عمق جمله به فکر فرو رفتم. راستش از نگاه اول و در واقع ابتدا به ساکن از پیام این جمله مطلع نشدم. کمی توضیحات کتاب را خواندم و اونموقع بود که هم خاطراتی برایم زنده شد و هم رد این ماجرا را در وجود خودم دیدم. واژه کلیدی این جمله “آشتی” است. این طور فهمیدم که دارد درباره در صلح بودن و اینجور موضوعات حرف می زند. کل داستانش هم این است که وقتی بپذیری که در تو روح بزرگی وجود دارد که همان روح  در تک تک موجودات دیگر هم حاضر است و کسی یا چیزی از داشتنش مستثنی نیست، آنوقت تو دیگر تفاوتی با بقیه نداری و همه در یک سطح هستید. نه برتری و نه فروتری، هیچکدام شاخصه وجودی تان نمی شود. در واقع، پیام این عبارت اینست که وقتی بفهمی که همه عالم از این یک روح بزرگ تشکیل شده اند، تو در حالت صلح و آرامش قرار می گیری. این تفسیر از لابه لای خاطره و دانسته های قبلی ام برایم معنی پیدا کرد.

مفهومی که از این جمله برداشت کردم مرا یاد حرف یکی از دوستانم انداخت. در شرایطی که برای موضوعی تقلا می کردم و جزع و فزع زیاد داشتم به من گفت: “انگار با خودت سر جنگ داری”. هر چند این حرف مربوط به سالهای خیلی پیش است اما انگار امروز برایم معنی پیدا کرده باشد مثل جرقه ای بر ذهنم خورد. شاید شما هم شنیده اید که می گویند:  فلانی خودگیری داره یا با خودش سر جنگ داره. با خودم فکر کردم که اطرافیان ما دقیقا متوجه می شوند زمانی که ما به عالم و آدم گیر می دهیم و می خواهیم همه چیز را مطابق میل خودمان حل و فصل کنیم؛ به این معنی است که نقطه کور این جدال در درون ماست و شرایط بیرونی چندان مقصر نیست. یعنی دقیقا جایی که من بین خودم و دیگران تفاوت قائل هستم و با خط کش خوب و بد یا برتر و فروتر و یا مقایسه های دیگر طوری رفتار می کنم که نمی توانم شرایط را بپذیرم و آرامش داشته باشم. جالب است که این حالت نه جنگ با بیرونی ها که دقیقا جنگ با خود است.

از طرفی دیگر، عبارت “مرکز کیهان در روح بزرگ قرار دارد” مرا به یاد آیه ای انداخت که مضمونش اینست که خدا از روح خودش در انسان دمید. و حتا بر اساس همین آیات قرآن می دانیم که فاصله وجود خودش تا وجود ما را به اندازه رگ گردن مان مثال زده است. این جمله این معنایی را برایم دوباره روشن کرد ضمن اینکه اگر درست متوجه شده باشم فهمیدم که این روح در تمام اشیا و امکانات اطراف ما هم وجود دارد. از این کشفم متعجب شدم و از خودم پرسیدم چگونه چنین چیزی ممکن است که روح بزرگ در اشیا هم وجود داشته باشد؟ درک آن برایم از این طریق مقدور شد که همین کامپیوتری که من دارم از طریق آن یادداشت می نویسم و بعد از اتمام، آن را روی سایت قرار خواهم داد توسط انسانی با همین روح الهی طراحی و ساخته شده است. پس چگونه ممکن است در چنین ساختاری روح الهی را نیافت؟!

با این تفاسیر و تعابیر، نتیجه ای که می توان از این یادداشت کوتاه گرفت این است که برای رسیدن به صلح درون و آرامش خاطر و رسیدن به زندگی باارزش انسانی لازم است روح الهی را در تمام چیزها دید و با این نگرش و از طریق این نقطه اشتراک یعنی “روح بزرگ “، خود را با آنها یکی انست. چرا که هر بار که وانمود می کنیم با کسی یا چیزی یکی نیستیم، در واقع به خودمان اعلام جنگ می کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.