چرا با وجود رسیدن به اهدافم خوشحال نمی شوم؟

سالهاست که برنامه ریزی برای من مثل یک رسم دیرینه شده است. به طوری که از چند روز مانده به پایان سال و تا چند روز اول سال بعد ذهنم را درگیر این می کنم که چه هدف هایی را دنبال کرده ام و نتیجه ارزیابی آنها چه شده است و چه اهدافی را می خواهم در سال جدید توی برنامه ام بگنجانم. اما امسال و الان که تقریبا هفده روز از سال جدید گذشته است هنوز اندر خم کوچه ی اولم. یعنی چی؟ یعنی اینکه به شکل عجیبی وسواس پیدا کردم که چه اهدافی را برای سال جدیدم تعیین کنم. البته اهداف مشخص دارم ولی وقتی می رسم سر چرایی آن اهداف ماشین ذهنم توی باتلاق و گل و لای شک و تردید گیر می کند. به سالهای قبلم که نگاه می کنم، و هرچه به سالهای اولیه نزدیک تر می شوم می بینم که راحت تر هدف انتخاب می کرده ام. مثلا می خواهم ادامه تحصیل بدهم و در مقطع فلان به فلان نتیجه برسم. نتایج را که نگاه ی کنم می بینم که رسیده ام ولی این رسیدن چندان خوشحالم نکرده و به قول معروف قندی توی دلم آب نشده. هر جا هم به تعریف و تمجید های بقیه برخوردم خودم با یک کلام نیش دار از سر ناراحتی زده ام همه دست مایه را ریختم روی زمین. مثلا: ای بابا الان همه فوق لیسانسن یا هر که رو می بینی دکتری گرفته! این یعنی تو رسیدی به هدف ولی از آنهایی که نرسیده اند هم غمگین تری. شاید یکی از دلایل تعلل امسالم به عنوان یک ادم با تجربه در موضوع برنامه ریزی و هدف گذاری همین موضوع تفکر در مورد چرایی هدف است. در واقع، الان می خواهم اگر هدفی را تعیین می کنم به 5 سال بعدش هم نگاه کنم و ببینم که خوشحالم می کند یا نه. راستش، من بین دوستان و کسانی که با آنها مراودات اینطوری دارم متوجه شدم که خیلی ها به این موضوع توجه نمی کنند و اونهایی هم که خوشحالند گاهی نه بر اساس دانش و آگاهی شان که به دلیل اتفاق فرخنده ای که بطور همزمان بین هدف و ارزش های زندگی شون افتاده به آن نتیجه رضایت بخش رسیده اند. البته منکر وجود افرادی که از همان ابتدا می دانند که بین هدف و ارزش های فردی شان در زندگی باید رابطه تنگاتنگ وجود داشته باشد، نمی شوم. چیزی که اینجا می خواهم بگویم اینست، اگر در موضوع برنامه ریزی و هدف گذاری تجربه زیادی ندارید از همین الان شروع کنید و به موضوع چرایی یک هدف اهمیت بدهید. یعنی از خودتون بپرسید که چرا می خواهید این هدف را انتخاب کنید. هدف هر چه می خواهد باشد اصلا موضوع کوچک و بزرگ بودن آن مطرح نیست. هر چه بیشتر روی این موضوع سرمایه گذاری زمانی کنید به برنده شدن و داشتن حس رضایت در زمان ارزیابی برنامه هایتان بیشتر دست پیدا می کنید. فقط توضیح این نکته لازم است که در پرداختن به چرایی هدفی که انتخاب می کنید توجه به موضوع ارزش های فردی تان بسیار ضروری است. رسیدن به ارزش های فردی و پیدا کردن آنها کار یک روز و دو روز نیست. کاری در بستر زمان است. پیشنهاد من اینست که حتی اگر برای برنامه امسالتان به نتیجه قطعی از ارزش هایتان نرسیده اید، ایرادی ندارد. از تلاش دست نکشید و تشخیص و تعیین ارزش های فردی تان را یک از اهداف مهم امسال خودتان قرار بدهید. هر روز به رفتار، کردار و اعمالتان و آنچه می گویید با دقت نگاه کنید. هر روز یک نکته از این توجه به خودتان بدست آوردید و آن را در دفتری یادداشت کنید. نکته هایی راکه در مورد خودتان دریافت می کنید، گوگل کنید و ببیند در ارتباط با کدام ارزش فردی است. در این کار بیش از هر کار دیگری پشتکار به خرج بدهید. در پایان سال شما مجموعه ارزشمندی دارید که به شما نشان می دهد که مجموعه ارزش های شما کدامند. با این روش برنامه ریزی سال بعد برایتان دلچسب تر خواهد شد.

2 دیدگاه برای “چرا با وجود رسیدن به اهدافم خوشحال نمی شوم؟

  1. امیرحسین گفته:

    سلام
    امسال که اهداف سال آینده رو برای خودم هدفگذاری کردم همین سوال ازم پرسیده شد که چرا میخوای به این هدف برسی و من پاسخ از قبل آماده ایی برای این سوال نداشتم
    امیدوارم امسال بتونم با کمک این متن چرایی اهدافم رو مشخص کنم
    ممنونم از نوشته خوبتون

    • blogadmin گفته:

      سلام
      دادن پاسخ مناسب به چرایی انتخاب یک هدف سرمایه گذاری بسیار گرانبهایی است که هر چه روی آن وقت و انرژی صرف کنید به نفع شما خواهد بود. این پاسخ از هزینه های آتی، ناموفقیت در عمل و انتخاب اشتباه و پشیمانی احتمالی جلوگیری خواهد کرد. موفق باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.