دوست داشتن خود

جایی خواندم که اگر می خواهید کفش تان را وربکشید اول باید کفشی وجود داشته باشد. این جمله همان بار اولش خیلی به دلم نشست. آن روز فکر نمی کردم کی و کجا این جمله از ذهنم خواهد گذاشت تا به کمک آن مطلبی را بیان کنم. حرف امروز من از بودن و احساس وظیفه ای خطیر در برابر بشریت برای ما انسانهاست.  یادم می آید که از همان دوران ابتدایی موضوع زنگ انشاء را “می خواهید چه کاره شوید؟” انتخاب می کردند و ما هم گاه از سر دانش و آگاهی خود و گاه به تقلید و پیروی از همکلاسی هایمان می نوشتیم: “می خواهم دکتر شوم یا معلم شوم و یا هر شغل و حرفه دیگری که دانسته یا نادانسته انتخاب کرده و به زبانش می آوردیم. البته هیچکدام مان فراموش نمی کردیم که چند خط آخر انشاء را با این نوشته پر کنیم؛ تا به هم نوعان و بشریت خدمت کرده و فرد مفیدی باشم…”

همین نوشته بود که مثل میخ باور فرو رفت توی سرمان و باعث شد قبل از اینکه خود را ببینیم و برای خود مفید باشیم به دیگری بیندیشیم و رضایت و سعادت را در وجودی غیر از وجود خودمان جستجو کنیم. امروز، بشر به این شناخت رسیده که هر کدام از ما در خود منستانی داریم که بسته به شرایط مان هر بار یکی از من ها حاکم می شود و وجود ما را یا به عبارتی همان ذات ما که مجموعه ای از عواطف و احساسات مان است را به حرکت درآورده و نتایجی به بار می آورد که می شوند دستاورد زندگی ما. حتما شما هم شنیده اید از کسانی که در اوج موفقیت و شهرت از درون خودشان رضایتی نداشته و احساس شادی نمی کنند. نتایج بررسی زندگی این افراد نشان داده که داشتن نگاه به بیرون و نادیده گرفتن خود در نهایت پس از سالها تلاش و کوشش چنان نتیجه ای را به بار خواهد آورد. جایی که انسان ساعی و پر تلاش رابطه بین جسم و احساسات و عواطفش را گم می کند و تمام عمر برای فرار از رویارویی با احساسی که از آن می ترسد خود را به دست هلاکت می سپارد.

بسا جای خوشبختی که راه فرار از چنین وضعیتی وجود دارد و آن راه، شناخت، پذیرش و دوست داشتن خود است.تغییر و تحول و بسط شادی و نیک بختی در عالم را از خود شروع کنیم. با دوست داشتن خود و مهربانی کردن و شفقت به خود راه را برای گشایش درهای نیکی و رحمت به سوی سایر جهان بگشایم.

من هم در تلاش هستم تا با خودم مهربان تر باشم. در آرامش و سکوت، وجودم را برای دریافت حس های واقعی اش آماده می کنم. حس های او را  ببینم و بپذیرم. می پذیرم که امروز نگرانم. می پذیرم که امروز خشمگینم و می پذیرم که خوشحال و هیجان زده ام. بدون قضاوت و زدن برچسب خوب و بد، حس واقعی خود را دیده و می پذیرم. وقتی این کار را می کنم تازه می فهمم که من انسانم. من آدم هستم. آدم بودن مجموعه تمام این ویژگی هاست پس، با این پذیرش، گسترده و بخشنده می شوم. اول نسبت به خودم بعد نسبت به بقیه و اینگونه می شود که مسیر انجام رسالت و وظایفم روشن و زیبا می شود. قبل از اینکه دنیا را بسازیم، خودمان را دوست داشته باشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.